سؤال: با سلام و عرض خسته نباشيد

من سعي در ايجاد رابطه اي داشتم اما خيلي در ايجاد ان عجله كردم و به علت همين عجله شايد جواب منفي از طرف مقابلم شنيدم و البته اشتباه بعدي اين بود كه بعد از ان بيكيري خيلي زيادي هم كردم .ايا ميتوانم ذهنيت منفي را درست كنم و اينكه جكونه ميتوانم ان را درست كنم؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ | 2:33 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: با سلام

فردی را میشناسم که دومین جلسه خواستگاری را نیز گذرانده و حتی جواب مثبت هم داده اما دلش با آن فرد نیست. سنش دارد بالا می رود فردی معتقد است و خواستگارش بنا به گفته خودش فرد صالحی نیست و دارای رذایلی است جواب مثبت داده اما باز راضی نیست و نمی تواند محبت آن فرد را در دلش قرار دهد
و در رودربایتسی با خانواده اش قرار گرفته چکار کند از طرفی احساس گناه می کند که به آن فرد جواب منفی بدهد چون می گوید او با تمام وجود آمده خواستگاری اما مهرش در دلم نمی افتد و من معتقد به ایمان هستم اما او نه و اهل نماز نیست.
لطفا راهنمایی نمایید.

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ | 2:28 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: سلام من فوق لیسانس صنایع غذایی هستم اما این رشترو فقط به خاطر خانوادم خوندم دیپلم ریاضی هستم اما همیشه به روان شناسی علاقه داشتم تصمیم گرفتم دوباره تو کنکور ارشد روان شناسی بالینی شرکت کنم اما نمیدونم موفق میشم یا نه..اصلا به نظرتون کار درستیه با توجه به اینکه الان 27 سالمه و چون شاگرد اول شدم تو فوق میتونم بدون کنکور دکترای رشته خودمو بخونم اما اصلا علاقه ندارم همه رویام روان شناسیه که احساس میکنم چون لیسانسشو ندارم نمیتونم تو فوق موفق شم تروخدا راهنماییم کنید ممنونم

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ | 16:45 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: من 4 ماهه که ازدواج کردم ولی 1.5 عقدبودم شوهرم دوره عقداصلابا من بیرون نمی امدنه خونه فامیل الان هم هفته ی 4و5 دفعه میریم خونه مامانش اما خونه مامان من یک دفعه هم به زور میادومن اراکم وهمه فامیلم تهرانن اصلا خونه هیچ کدوم نمیادبه من میگه تنها برو خیابون هم برای خریدباهام نمیادتورابطه زناشویی هم دوهفته ای یکباراصلا توروخدا بگین چیکارکنم؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ | 16:39 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: سلام وقت بخیر
من یه مدتی با یه آقایی (به قصد ازدواج) دوست بودم و با هم بیرون میرفتیم. برخورد و ظاهر و شرایطش ایده آل من بود. بعد یه مدت چون دیدم که شخصیت دروغگویی داره رابطه مون رو به هم زدم. البته ما رابطه مون فقط صحبت کردن و بیرون رفتن بود و هیچگونه تماس فیزیکی نداشتیم.

مشکل الان من اینه که وقتی خواستگار میآد خونه و میشینم باهاش حرف میزنم توی دلم طرف مقابلم رو با اون آقا مقایسه میکنم. یعنی از صدای خواستگارم ژستش و تیپش حس خوبی بهم منتقل نمیشه. ناخودآگاه ذهنم سمت همون آدم میره. بنابراین بدون دقت زیاد خواستگارم رو رد میکنم. میخواستم ازتون بپرسم چه کار کنم که این حالت از ذهن و دل من بره بیرون؟؟

پاسخ در ادامه مطلب

رمز به ایمیل شما ارسال شده است


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ | 14:35 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: باسلام، من دختری23ساله ام، با پسری 28ساله نامزدی کردم، الان زمان شناخت ما هست، او زود عصبی میشود، اما من میگم هر زندگی مشکلاتی دارا، پس این تنها مشکل اونو که شدیده میتونم تحمل کنم، به نظر شما کار درستی میکنم؟


پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۱ | 13:15 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال: با سلام
من دختر 24 ساله ای هستم که با خواهرم بزرگترم که ازدواج کرده زندگی میکنم.1 ساله که کارشناسی گرفتم و یک سال هم هست که با پسر 31 ساله از طریق اینترنت آشنا شدم.ما فقط عکس همدیگرو دیدیم و هنوز حضوری ندیدمش.اون فرزند بزرگ خانوادس و خیلی استقلال داره چه از نظر اخلاقی و....اما من یه مشکل دارم و اون اینکه خانواده من تو یه روستا زندگی میکنن و اینکه پدر مادر اون دارای تحصیلات هستن و پدر و مادر من نه.من نمیدونم چطور موضوع روستایی بودنم و پدرومادرمو بهش بگم.خجالت میکشم و احساس میکنم اگه بگم دیگه غروری در برابرش ندارم.نمیدونم تلفنی این موضوعو بهش بگم یا صبر کنم اگه یه روز دیدمش حضوری بگم.از طرفی میترسم تا اون روز خیلی دیر شده باشه و اون از اینکه این قدر دیر بهش گفتم منو نبخشه و از طرفه دیگه میترسم تلفنبی بگم
و اون بره و فقط من از همه زندگیم بهش گفته باشم.خواهش میکنم راهنماییم کنید
با تشکر

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , جواب

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ | 12:59 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال: سلام

همه چیز ازیه نگاه شروع شد روزای اول ترم توی دانشکده دیدمش دیدم که داره نگاه میکنه منم یه بارنگاهش کردم ولی ادامه ندادم.
گذشت وگذشت واین نگاهها ادامه پیداکردهمشه توی دانشکده توی مسیرم میومدوفقط نگاه میکرد اونم چه نگاههای تابلو وطولانی...
شوخی شوخی به نگاهاش دل بستم!طوری که یه وقتایی خداخدامیکردم که دوباره ببینمش گاهی وقتامیرفتم دانشکده فقط بخاطراینکه ببینمش(پسربه ظاهرباشخصیته!)
چندوقتیه که احساس میکنم خیلی دوسش دارم!شایدبخندین!! ولی بخداراس میگم امانمیدونم منظورش از اینهمه نگاه چیه؟؟؟!!!!!!!!!!
توروخدابگین چیکارکنم!

ممنون میشم که راهنماییم کنین

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ | 12:31 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال خصوصی خانم زمانی

رمز به شماره موبایل و ایمیل شما ارسال شده است


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خودارضایی , خود ارضایی , درمان , ترک

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ | 18:32 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

منابع پیشنهادی گروه روانشناسی دانشگاه تهران

جهت امتحان كارشناسی ارشد روانشناسی عمومی وبالینی

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: منابع , آزمون , کنکور , ارشد

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ | 17:25 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: با سلام خسته نباشید حضور محترم اقای افشاری نژاد طی مشاوره ای که قبلا باشما داشتم مشغول خواندن درسهای فوق لیسانس هستم چند وقتیستکه دچار خستگی مفرط ذهنی میشم یه ربع میخوانم به اندازه دوساعت خسته میشم یه چند روزی فشار خواندنو کم کردم اما باز زود خسته میشم وقتیم سعی میکنم ادامه بدم اصلا ذهنم مثل سابق کشش نداره یه جور احساس میکنم تحت فشار هستم دلم میخواد زودتر امتحانو بدم ونجات پیدا کنم چون من کل برنامه هامو تعطیل کردم وقت گذاشتم اما به اندازه ای که وقت گذاشتم نمیتونم مطالعه مفید داشته باشم ممنون از راهنماییتون

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , جواب

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ | 15:9 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
یه خانوم و آقایی توی اتوبوس بین شهری کنار هم افتاده بودن

بعد از مدتی مرده گفت : دوست داری یه بازی جالب بکنیم ؟؟ زنه روشو برگردوند و گفت میخوام بخوابم .... مرده بازم اصرار کرد و گفت : ببین بازی جالبیه . من از تو یه سوال میپرسم اگه جوابشو بلد نبودی 5 دلار به من میدی . اگه منم بلد نبودم 5 دلار به تو میدم.... بازم زنه قبول نکرد ... مرده گفت : خب تو اگه جواب ندادی 5 دلار بده . من اگه جواب ندادم 500 دلار میدم ... زنه توجهش جلب شد و گفت باشه . سوال اول رو مرده پرسید. گفت : فاصله زمین تا ماه چقدره ؟؟؟ زنه یه کم فکر کرد ولی جوابو نمیدونست . از کیفش یه 5 دلاری داد به مرده. نوبت زنه بود. پرسید : اون چیه که سه پا از تپه میره بالا و 4 پا برمیگرده ؟؟؟ مرده هرچی فکر کرد نتونست جواب بده. لپ تاپش رو باز کرد به گوشیش وصل کرد رفت توی اینترنت. هرچی سرچ کرد نبود. به دوستاش هم ایمیل زد کسی جواب رو نمیدونست ... دیگه هرکاری کرد جواب نداد ... 500 دلار داد به زنه . زنه پولو گرفت و روشو برگردوند ... مرده گفت : خب حالا که پولو گرفتی جوابو بگو .... زنه یه 5 دلاری به مرده داد و گفت : نمیدونم


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مکر , زنان , داستان , کوتاه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ | 10:49 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: سلام من رشته کاردانیم کامپیوتر هست.الان خیلی علاقه پیدا کردم روانشناسی بخونم.به نظر شما میتونم تغییر رشته بدم؟کدوم دانشگاه ها کاردانی به کارشناسی روانشناسی قبول می کنن؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: کاردانی , کارشناسی , روانشناسی , کامپیوتر

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ | 0:2 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: بنده دختری هستم 30 ساله- مدتی است با کسی دوست شده ام که به شدت به او وابسته و دلبسته شده ام. او در رسیدن به اهدافم بسیار کمک کننده است ولی او مرا فقط بعنوان یه دوست می بیند و بس. او با افکاری کاملا اروپایی است. و برای آینده خود نقشه های بسیاری دارد که فک نمی کنم ازدواج در آن جایی داشته باشد. آیا باید او را ترک کنم و تنها بمانم؟ او 31 ساله است. مرا راهنمایی کنید.

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ | 17:11 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: باسلام.ببخشید مشاورگرامی من یه خواستگاربسیارسمج وعاشق دارم وتاحال بارهاپس زدمش اما باز!من علاقه ندارم بهش اخلاقش خوبه اماازش خوشم نمیاد آیا ازدواج من به علت اینکه زیادی دوسم داره کار درستیه؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ | 13:0 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال: سلام . وقت بخیر و بازم ممنون از این سایت.

من 24 سالمه از 18 سالگی با یه پسری که 4 سال ازم بطرگتر بود آشنا شدم.. کلا خیلی همدیگرو دوس داشتیم .. منم دانشجو بودم اون موقع و اونم همینطور...من از شمال و اون از تبزیز..تو ی شهر درس میخوندیم...تا اینکه این آشنایی باعث شد دل ببندیم..عاشقانه دوسم داشت و دوسش داشتم بی هیچ چشم داشتی..پاک پاک بود رابطه ما.واس هم میمردیم.... خیییییییلی حسود داشتیم که به رابطمون حسودی میکردند در این حد!!!!! بهد خدمت سربازیشم با اینکه ازم دور بود با هم بودیم حرف میزدیم..به خدا همه چیزمون عشق بود... تا اینکه 4 سال گذشت وو برای ازدواج پدر مادرش راضی نشدند... و منم اصلا به خونوادم نگفتم تا ببینم اون چی میگه ..نشد که راضی کنه... تو این وسطم تو این 1 سال ما دیگه دیر به دیر همو میدیدم... کم کم از هم فاصله گرفتیم... چون معلوم بود به هم نمیرسیم... کم کم اصلا تحویلش نمیگرفتم خودمم بهش گفتم اما اون گفت به دفع نرو کم کم برو از پیشم... اما من سنگدل بودم اون ازم خواهش میکرد منو درک کن تحویلم بگیر اما برای اینکه فراموشش کنم خیلی راحت سنگدل شدمو دلمو بستم به یکی دیگه... دل که نه کلا برای اینکه نبودنش اذیتم نکنه و اون همه گریه هام کم شه با یکی حرف میزدم.. اون خواهش میکردو من اصلا هفته ای 4 بارم اس نمیدادم ...دیگه ازش خبری نشد ارتباطمون زوری بود... تا مادرش فوت شد و من بعد 2 ماه از خودش شنیدم خیلییی ازم دلخور بود که تنهاش گداشتم... اما من 1 هفته خوب میشدم باز دوباره تحویلش نمیگرفتم تا اینکه کلا..همه چی تمام شد.....

الان حس عذاب وجدان دارم!!!بعد 1 سال تازه شبوروز بهش فکر میکنم..به خدا بهترین همدم و همسر برای من بود.تک بود. چیکار کنم؟میخوام بهش بزنگم ..اما زخم کهنه وا میشه؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ | 12:46 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند>> شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟

ادامه داستان جالب و خواندنی


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: امتحان , فیزیک , شفاهی , داستان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ | 11:30 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

تاريخ : سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ | 10:46 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
800x600

ارتباط با همسر
از موارد موثر در ایجاد دلخوری بین زن وشوهر، غیر مستقیم و با گوشه و كنایه صحبت كردن است.
در جایی كه انسان می‌تواند به طور صریح سخن بگوید، چرا متوسل به طعنه و كنایه شود ؟در این صورت نه تنها مشكل حل نمی‌شود، بلكه رنجش‌ها عمیق‌تر می‌گردد. وقتی از هم رنجش پیدا می‌كنید و در صدد رفع آن برنمی‌آیید، وقتی اجازه می‌دهید كه ناراحتی ها روی هم انباشته شوند ، باید انتظار داشته باشید كه رابطه‌تان سرد و بی روح شود.

ادامه مطلب


برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ | 15:33 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال خصوصی خانم م.ا


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ | 15:8 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: باسلام خدمت مشاورعزیز.من دختری مجردهستم 21ساله.ماننددیگران خواستگاردارم از16سالگی تاکنون افرادزیادی خواستگارم بوده اندکه یابداخلاق بودندیابی ایمان بودندخلاصه نپسندیدمشان وبدلم ننشسته اند.حال بعضیهامیگن اینجوری عذب میمونی خوب هم نبودبرو یعنی بدلت هم ننشست بازبروبهش.بنظرشماراست میگن؟من بایدچه کنم؟من میخام اهل نمازوچشم پاک باشه باظاهری دلنشین ویه کارمعمولی.نظرتون چیه؟
پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ | 14:50 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: به خواستگاری دختری رفتم و بعد بررسی ها معلوم شد كه از جهات مختلف به هم ميخوريم و هم خانواده من و هم خانواده ايشون در برخورد اول و در تحقيقات اوليه راضي هستند. اما حالا یک معیار ظاهری خيلي ذهن مرا مشغول خودش کرده و همش دچار استرس شدم و يه جوري برام جلوه میکنه كه دلسرد میشم .حتی صحبتهای پدر و مادر و مشورت دوستان که میگند نکته مهمی نیست هم دلمو آروم نمیکنه یا حداقل مقطعی ولی دوباره به فکر فرو میرم و چنان اضطرابی منو میگیره که سر درد ميگيرم. اون مشكل اینه كه ایشون قدش تقريبا 20 سانت از من كوتاهتره و من خودم هميشه توي ذهن خودم از همسر آيندم يه همچين تصوري نداشتم و دلم ميخواست تقريبا مثل خودم باشه و هم اينكه يه جورايي از حرف و حديث فاميل و اطرافيان و دوستان در آينده مي ترسم. حال سوال من اینست که آیا واقعا ازدواج و ادامه دادن در این شرایط روحی با این معیاری که این قدر نمود پیدا کرده مناسب است؟


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ | 14:42 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: سلام من دختری 28 ساله هستم که هنوز ازدواج نکردم خواهر بزرگ وکوچکم ازدواج کردن که ازدواج خواهر کوچکم توی روحیه من تاثیر بدی داشت افسرده شدم خواستگارای زیادی داشتم که خب مورد پسند من نبودن بد نبودن ولی من روحیات خاصی دارم خیلی احساساتی هستم و خیلی هم حساس نمی تونم به راحتی کسی رو بپذیرم حدود 1 سال پیش کسی رو به من معرفی کردن که وقتی ارتباط طولانی شد فهمیدم که ایشون به درد من نمی خوره به دلیل اینکه خیلی از لحاظ فرهنگی اجتماعی و مالی با هم فرق داشتیم و یه سری رفتارای ایشوم باعث خجالت من میشه ولی خانوادم میگن دیگه تو شانسی واسه ازدواج نداری و باید همینو قبول کنی من از لحاظ ظاهری خوب هستم یعنی مشکلی ندارم خدا رو شکر ولی واقعا من دیگه شانسی واسه ازدواج ندارم لطفا راهنمایی کنید منو ممنون .

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ | 14:15 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال و پاسخ خانم رؤیا

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نهم دی ۱۳۹۱ | 15:14 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال: سلام. 24 سالمه. یک خواستگار خوب دارم که از هر لحاظ تایید شدست. دوست یکی از آشنایانه. البته خود من هنوز این آقارو ندیدم ولی همه میگن عالیه هم ظاهرش هم اخلاقش. ولی مساله اینجاست که من تا حالا به ازدواج فکر نکردم. و قصد دارم ادامه تحصیل بدم.اصلن آمادگی ازدواج رو ندارم و دید خوشی هم نسبت به این قضیه ندارم. بخاطر خانواده قبول کردم ببینمش. ازینکه سر دوراهی بمونم خیلی میترسم. میخواستم بدونم اگر خوشم اومد این آشنایی رو ادامه بدم با توجه به اینکه قلبا خوشبین نیستم؟ ضمنا من از ده سال پیش به دلیل صرع قرص میخورم و ممکنه همیشگی باشه.البته موردی نیست که ازهر لحاظ مشکلساز شه.این موردو تو کدوم مرحله بگم؟ ممنون از راهنماییتون


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نهم دی ۱۳۹۱ | 14:40 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سؤال و پاسخ خانم معصومه

رمز شما به ایمیل و موبایل شما ارسال گردیده است


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نهم دی ۱۳۹۱ | 13:50 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: سلام دختری هستم22 ساله دانشجو 3سال پیش دوست برادرم به خواستگاری من اومد من چون یک خواهر بزگتر داشتم مادر و پدرم قبول نکردن 1سال و نیم به هم اس میدادیم میگفت کمکم میکنه تا این که به خونه ما اومدن حرف زدیم گفتم صبر کن درسم تموم بشه گفت نه در خونه ما برام عکس اورد بعد چند مدت گفت صبر نمیکنم و رفت ولی من نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید باهاش حرف بزنم یا نه؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ | 15:44 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
سؤال: ایا عشق بازی قبله ازدواج مانع از ازدواج میشود یا خیر؟

پاسخ در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ | 2:10 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.