من سعي در ايجاد رابطه اي داشتم اما خيلي در ايجاد ان عجله كردم و به علت همين عجله شايد جواب منفي از طرف مقابلم شنيدم و البته اشتباه بعدي اين بود كه بعد از ان بيكيري خيلي زيادي هم كردم .ايا ميتوانم ذهنيت منفي را درست كنم و اينكه جكونه ميتوانم ان را درست كنم؟
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
فردی را میشناسم که دومین جلسه خواستگاری را نیز گذرانده و حتی جواب مثبت
هم داده اما دلش با آن فرد نیست. سنش دارد بالا می رود فردی معتقد است و
خواستگارش بنا به گفته خودش فرد صالحی نیست و دارای رذایلی است جواب مثبت
داده اما باز راضی نیست و نمی تواند محبت آن فرد را در دلش قرار دهد
و در رودربایتسی با خانواده اش قرار گرفته چکار کند از طرفی احساس گناه می
کند که به آن فرد جواب منفی بدهد چون می گوید او با تمام وجود آمده
خواستگاری اما مهرش در دلم نمی افتد و من معتقد به ایمان هستم اما او نه و
اهل نماز نیست.
لطفا راهنمایی نمایید.
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
مشکل الان من اینه که وقتی خواستگار میآد خونه و میشینم باهاش حرف میزنم توی دلم طرف مقابلم رو با اون آقا مقایسه میکنم. یعنی از صدای خواستگارم ژستش و تیپش حس خوبی بهم منتقل نمیشه. ناخودآگاه ذهنم سمت همون آدم میره. بنابراین بدون دقت زیاد خواستگارم رو رد میکنم. میخواستم ازتون بپرسم چه کار کنم که این حالت از ذهن و دل من بره بیرون؟؟
پاسخ در ادامه مطلب
رمز به ایمیل شما ارسال شده است
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
سؤال: با سلام
من دختر 24 ساله ای هستم که با خواهرم بزرگترم که ازدواج کرده زندگی میکنم.1 ساله که کارشناسی گرفتم و یک سال هم هست که با پسر 31 ساله از طریق اینترنت آشنا شدم.ما فقط عکس همدیگرو دیدیم و هنوز حضوری ندیدمش.اون فرزند بزرگ خانوادس و خیلی استقلال داره چه از نظر اخلاقی و....اما من یه مشکل دارم و اون اینکه خانواده من تو یه روستا زندگی میکنن و اینکه پدر مادر اون دارای تحصیلات هستن و پدر و مادر من نه.من نمیدونم چطور موضوع روستایی بودنم و پدرومادرمو بهش بگم.خجالت میکشم و احساس میکنم اگه بگم دیگه غروری در برابرش ندارم.نمیدونم تلفنی این موضوعو بهش بگم یا صبر کنم اگه یه روز دیدمش حضوری بگم.از طرفی میترسم تا اون روز خیلی دیر شده باشه و اون از اینکه این قدر دیر بهش گفتم منو نبخشه و از طرفه دیگه میترسم تلفنبی بگم
و اون بره و فقط من از همه زندگیم بهش گفته باشم.خواهش میکنم راهنماییم کنید
با تشکر
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , پرسش , جواب
ادامه مطلب
سؤال: سلام
همه چیز ازیه نگاه شروع شد روزای اول
ترم توی دانشکده دیدمش دیدم که داره نگاه میکنه منم یه بارنگاهش کردم ولی ادامه
ندادم.
گذشت وگذشت واین نگاهها ادامه
پیداکردهمشه توی دانشکده توی مسیرم میومدوفقط نگاه میکرد اونم چه نگاههای تابلو
وطولانی...
شوخی شوخی به نگاهاش دل بستم!طوری که
یه وقتایی خداخدامیکردم که دوباره ببینمش گاهی وقتامیرفتم دانشکده فقط بخاطراینکه
ببینمش(پسربه ظاهرباشخصیته!)
چندوقتیه که احساس میکنم خیلی دوسش
دارم!شایدبخندین!! ولی بخداراس میگم امانمیدونم منظورش از اینهمه نگاه چیه؟؟؟!!!!!!!!!!
توروخدابگین چیکارکنم!
ممنون میشم که راهنماییم کنین
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
رمز به شماره موبایل و ایمیل شما ارسال شده است
موضوعات مرتبط:
برچسبها: خودارضایی , خود ارضایی , درمان , ترک
ادامه مطلب
منابع پیشنهادی گروه روانشناسی دانشگاه تهران
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: منابع , آزمون , کنکور , ارشد
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , پرسش , جواب
ادامه مطلب
بعد از مدتی مرده گفت : دوست داری یه بازی جالب بکنیم ؟؟ زنه روشو برگردوند و گفت میخوام بخوابم .... مرده بازم اصرار کرد و گفت : ببین بازی جالبیه . من از تو یه سوال میپرسم اگه جوابشو بلد نبودی 5 دلار به من میدی . اگه منم بلد نبودم 5 دلار به تو میدم.... بازم زنه قبول نکرد ... مرده گفت : خب تو اگه جواب ندادی 5 دلار بده . من اگه جواب ندادم 500 دلار میدم ... زنه توجهش جلب شد و گفت باشه . سوال اول رو مرده پرسید. گفت : فاصله زمین تا ماه چقدره ؟؟؟ زنه یه کم فکر کرد ولی جوابو نمیدونست . از کیفش یه 5 دلاری داد به مرده. نوبت زنه بود. پرسید : اون چیه که سه پا از تپه میره بالا و 4 پا برمیگرده ؟؟؟ مرده هرچی فکر کرد نتونست جواب بده. لپ تاپش رو باز کرد به گوشیش وصل کرد رفت توی اینترنت. هرچی سرچ کرد نبود. به دوستاش هم ایمیل زد کسی جواب رو نمیدونست ... دیگه هرکاری کرد جواب نداد ... 500 دلار داد به زنه . زنه پولو گرفت و روشو برگردوند ... مرده گفت : خب حالا که پولو گرفتی جوابو بگو .... زنه یه 5 دلاری به مرده داد و گفت : نمیدونم
موضوعات مرتبط:
برچسبها: مکر , زنان , داستان , کوتاه
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: کاردانی , کارشناسی , روانشناسی , کامپیوتر
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
سؤال: سلام . وقت بخیر و بازم ممنون از این سایت.
من 24 سالمه از 18 سالگی با یه پسری که 4 سال ازم بطرگتر بود آشنا شدم.. کلا خیلی همدیگرو دوس داشتیم .. منم دانشجو بودم اون موقع و اونم همینطور...من از شمال و اون از تبزیز..تو ی شهر درس میخوندیم...تا اینکه این آشنایی باعث شد دل ببندیم..عاشقانه دوسم داشت و دوسش داشتم بی هیچ چشم داشتی..پاک پاک بود رابطه ما.واس هم میمردیم.... خیییییییلی حسود داشتیم که به رابطمون حسودی میکردند در این حد!!!!! بهد خدمت سربازیشم با اینکه ازم دور بود با هم بودیم حرف میزدیم..به خدا همه چیزمون عشق بود... تا اینکه 4 سال گذشت وو برای ازدواج پدر مادرش راضی نشدند... و منم اصلا به خونوادم نگفتم تا ببینم اون چی میگه ..نشد که راضی کنه... تو این وسطم تو این 1 سال ما دیگه دیر به دیر همو میدیدم... کم کم از هم فاصله گرفتیم... چون معلوم بود به هم نمیرسیم... کم کم اصلا تحویلش نمیگرفتم خودمم بهش گفتم اما اون گفت به دفع نرو کم کم برو از پیشم... اما من سنگدل بودم اون ازم خواهش میکرد منو درک کن تحویلم بگیر اما برای اینکه فراموشش کنم خیلی راحت سنگدل شدمو دلمو بستم به یکی دیگه... دل که نه کلا برای اینکه نبودنش اذیتم نکنه و اون همه گریه هام کم شه با یکی حرف میزدم.. اون خواهش میکردو من اصلا هفته ای 4 بارم اس نمیدادم ...دیگه ازش خبری نشد ارتباطمون زوری بود... تا مادرش فوت شد و من بعد 2 ماه از خودش شنیدم خیلییی ازم دلخور بود که تنهاش گداشتم... اما من 1 هفته خوب میشدم باز دوباره تحویلش نمیگرفتم تا اینکه کلا..همه چی تمام شد.....
الان حس عذاب وجدان دارم!!!بعد 1 سال تازه شبوروز بهش فکر میکنم..به خدا بهترین همدم و همسر برای من بود.تک بود. چیکار کنم؟میخوام بهش بزنگم ..اما زخم کهنه وا میشه؟
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: امتحان , فیزیک , شفاهی , داستان
ادامه مطلب
ارتباط با همسر
از موارد موثر در ایجاد
دلخوری بین زن وشوهر، غیر مستقیم و با گوشه و كنایه صحبت كردن است.
در جایی كه انسان میتواند
به طور صریح سخن بگوید، چرا متوسل به طعنه و
كنایه شود ؟در این صورت نه تنها مشكل حل نمیشود، بلكه رنجشها عمیقتر میگردد. وقتی از هم رنجش پیدا میكنید
و در صدد رفع آن برنمیآیید، وقتی اجازه میدهید كه ناراحتی ها روی هم انباشته شوند ، باید انتظار داشته باشید
كه رابطهتان سرد و
بی روح شود.
ادامه مطلب
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره
ادامه مطلب
سؤال: سلام. 24 سالمه. یک خواستگار خوب دارم که از هر لحاظ تایید شدست. دوست یکی از آشنایانه. البته خود من هنوز این آقارو ندیدم ولی همه میگن عالیه هم ظاهرش هم اخلاقش. ولی مساله اینجاست که من تا حالا به ازدواج فکر نکردم. و قصد دارم ادامه تحصیل بدم.اصلن آمادگی ازدواج رو ندارم و دید خوشی هم نسبت به این قضیه ندارم. بخاطر خانواده قبول کردم ببینمش. ازینکه سر دوراهی بمونم خیلی میترسم. میخواستم بدونم اگر خوشم اومد این آشنایی رو ادامه بدم با توجه به اینکه قلبا خوشبین نیستم؟ ضمنا من از ده سال پیش به دلیل صرع قرص میخورم و ممکنه همیشگی باشه.البته موردی نیست که ازهر لحاظ مشکلساز شه.این موردو تو کدوم مرحله بگم؟ ممنون از راهنماییتون
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره
ادامه مطلب
سؤال و پاسخ خانم معصومه
رمز شما به ایمیل و موبایل شما ارسال گردیده است
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , پرسش , مشاوره
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
پاسخ در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها: سوال , پاسخ , مشاوره , ازدواج
ادامه مطلب
