سوال: با سلام دختری هستم 31 ساله که حدود هشت سال با پسری نه ماه کوچکتر از خودم در رابطه بودم. آشنایی ما از طریق یک دوست مشترک بود.و از همان ابتدا رابطه مون رو به قصد ازدواج شروع کردیم و هیچ مشکلی هم با هم نداشتیم.مسأله ی ما مخالفت بی دلیل و منطق مادر ایشون بود که در مقابل هر صحبتی فقط جواب نه بود...اینم بگم که این خانم علاقه به عروس دکتر یا مهندس دارن و من رشتم هنر هستش..در این بین ایشون از هر وسیله ای برای نشون دادن مخالفتش و عدم قبول من استفاده کردن..اما ما ادامه دادیم...تا دو سال پیش که این آقا حرف از جدایی زد و اینکه از رفتارهای مادرش خسته شده ولی من بازم امیدوار بودم و ادامه دادیم ..مادر ایشون حتی حاضر نبود من رو یک بار ببینه یا باهام حرف بزنه...این آقا ده سال میشه تهران زندگی منکنن و مادر پدرشون شهرکرد زندگی میکنن..پدرشون هم استاد دانشگاه هستن. سه ماه پیش ما تصمیم به جدایی گرفتیم...با تمام علاقه و احساس قوی که نسبت به هم داریم ولی کماکان با هم در ارتباط بودیم..متوجه شدم که به اجبار خانواده تن به ازدواج اجباری با یه دختر خانوم که دانشجوی پزشکی هست داده....دختری که به گفته خودش اصلا هیچ ربطی به هم ندارن و فقط به خاطر خانوادش این کارو میکنه..ما هنوز به طرز عجیبی به هم کشش داریم و به هر بهانه ای پیغام میدیم و از هم خبر میگیریم ....خیلی ازش خواهش کردم این کار نکنه اما اصلا هیچ حرفی رو نمیشنوه و فقط میگه من وظیفمه خانوادمو خوشحال کنم و اونا الان شادن...حال و روز خوبی نداریم هر دو مریضیم و من نگران تصمیم ایشون و ازدواجی که به قول خودش آنچنان دوامی نداره و بعدش آزاد میشه و خانواده دیگه اصراری به ازدواجش نمیکنن.. ما هر دو جداگانه سال پیش مشاوره فتیم ولی هیچکدوم کمکی بهمون نکرد..و من اصلا نمیتونم خودمو راضی کنم که با ایشون وقتی رسمی متاهل بشه رابطه ای داشته باشم از طرفی هر دو میدونیم چقدر در مقابل هم شکننده ایم....ازتون راهنمایی میخوام واقعا تو شرایط بدی قرار دارم... ممنونم

 

مشاهده پاسخ

 

 

 

ارتباط جهت مشاوره فردی در تلگرام:

 

   http://telegram.me/ravanpasokhgoo

 

   سوالات مشاوره خود را اینجا بپرسید

 


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مشاوره , دوست دختر , دوست پسر , خیانت

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ | 17:47 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |

سوال: سلام من يك پسر ٢٩ ساله هستم حدودا دو سال پيش يك ارتباط اسمسي و تلفني با دختري كه سه سال از خودم كوچكتر بود رو شروع كردم . ايشون اوائل خيلي من رو خسته ميكرد. دائما از من درخواست ميكرد كه اسمسي با ايشون باشم. من هم خيلي سعي ميكردم نظرشو جلب كنم تا اينكه دعوامون شد و چند مدت با هم نبوديم. بعد از چند ماه دوباره شروع كرديم ولي اين بار رفتارش مثل قبل نبود و خيلي اصرار نميكرد كه اسمسي باهاش باشم تا اينكه بعد از چند مدت هديه گرانبهايي براش گرفتم و حدودا يك ماه بعد كلا رابطشو با من قطع كرد و پس از اون هم فهميدم با پسر دايي خودم هم اسمس بازي ميكرده و به محض كات كردن كامل با من يك رابطه جدي رو با پسرداييم شروع كرد. من هم خيلي از اين اتفاق ضربه خوردم. بعد از يك مدت به نظر ميومد خيلي با هم خوب هستن ولي به خاطر شرايط پايين خانوادگي پسرداييم حاضر به ازدواج با اون نشد. بعد از يه مدت دوباره به سراغ من اومد، من هم به سمتش جذب ميشدم تا اينكه چندين بار به صورت قطعي متوجه شدم كه اون ارتباط عاطفي با اون شخص رو هنوز داره. الان ايشون داره به من ميگه كه كاملا با اون شخص كات كرده و تمايل داره كه باهاش باشم. من هم احساس ميكنم خيلي دوسش دارم و برام عزيزه، منتها بعضي وقتها ارتباط باهاش برام خيلي سخت ميشه، خيلي وقتها من رو نميفهمه، خيلي وقتها بهم ميگه مثل بچه ها ميموني، از طرفي درموردش خيلي گيج هستم. نميفهمم چطور بايد در برابرش رفتار كنم، خيلي راحت جلوش سست ميشم و دلم براش ميره، از طرفي هميشه اون حس بد و عدم اعتمادم نسبت بهش وجود داره. الان ميخوام بدونم من بابد چكار كنم؟ ايا ميشه يك رابطه اي رو باهاش از صفر شروع كرد يا اصلا با اين تفاسير نبايد درموردش فكر كنم؟؟

برای شنیدن پاسخ مشاوره کلیک کنید


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مشاوره , دوست دختر , دوست پسر , خیانت

تاريخ : یکشنبه دهم مرداد ۱۳۹۵ | 11:19 | نویسنده : محمدجواد افشاری نژاد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.